السيد الطباطبائي

46

مجموعه رسائل ( فارسى )

خود را با زبان استدلال بيان مىدارند . خداوند اينان را از تنگناى مقدمات خطابى و برهانى رهانيده است و به ساحت واردات كشفيه و مخاطبات عيانيه رسيده‌اند و اين نيز در پرتو حُسن متابعت ايشان از انبياء الهى عليهم السلام بوده است كه معرفت عيانى جز به متابعت ميسر نيست ، زيرا انبياء الهى روابط رقائق حقائق اشياء از عين جمع به محل تفصيل مىباشند و وسائط نزول معانى از سماء قدس به مقام تنزيل‌اند . مخصوصاً كسانى كه به اسوه اولياء كه از لحاظ وجود و رتبت اول و از لحاظ زمان و بعثت آخر است و علت غائى وجود است و آثار مُنيفهء او كه آبشخور كمالات و منبع سعادات است تأسى مىجويند . لذا مىبينى كه امت شريف او هنگامىكه خواستار تحقيق در مبانى توحيد باشند ميان براهين عقلى و شرايع نقلى آن‌چنان آشتى و پيوند و هم‌آهنگى ايجاد مىكنند كه افزون بر آن قابل تصور نيست و همه شبهات فلاسفه‌اى را كه در ايجاد هم‌آهنگى و توفيق ميان عقل و وحى عاجز و ناتوان بوده‌اند را رفع نموده‌اند . در ساير علوم حقيقى و معارف يقينى نيز همين‌گونه كامياب و موفق بوده‌اند و تا آن‌جا در توفيق ميان عقل و نقل پيشرفت كرده‌اند كه توانسته‌اند مواضع لغزش و مواقع خلل در براهين و استدلال‌ها و شكوك و التباسات اين فلاسفه قاصر را آشكار كنند و از اين رهگذر حق از باطل تميز داده شده است . و همه اين موفقيت‌ها همچون پرتوى است از نور خورشيد وحى و نبوت كه در سايه آن شب ظلمانى سايهء جهل محو نابود شده است . اين زمانى كه در آن هستيم زمانى است كه علم و معرفت به منتهاى كمال خود رسيده است و قامت آن راست گشته است و قد برافراشته است و هنگام چيدن ميوه‌هاى معرفت فرا رسيده است . پرده از چهره پردگيان دوشيزه برداشته شده و آنچه كه در كتاب‌هاى منزله آسمانى و زُبُر عالى كشفى وعده داده شده است بر صفحات روزگار ما آشكار گشته است . و به جانم سوگند كه آنچه را كه اكابر عرفا تنها بعد از